آموزگار

آموزگار

بیایید مفاهیم اقتصاد و مدیریت را با هم بیاموزیم

آموزگار RSS Feed
 
 
 
 

تورم وارداتی

سیاستمداران برای رفع مسئولیت از خود، واژه تورم وارداتی را درست کرده اند!!!

نظر شما در مورد این جمله چیست؟

تورم، در اصل به معنی افزایش نسبی قیمت مجموعه ای از کالاهاست. یک مرجع ناظر در هر کشوری سبدی از کالاهای مورد استفاده خانوارها را مشخص می کند و تغییر قیمت آن نسبت به ماهها و سالهای گذشته و یک سال مرجع را اندازه گیری می کند. سبد کالایی یعنی مجموعه ای از کالاها مثل برنج، روغن، سیب و پرتقال، اجاره مسکن، هزینه کرایه و … هر کدام از این کالاها و خدمات به نسبت معقولی در سبد قرار می گیرند. مثلاً یک کیلو برنج، یک ماه اجاره و …. بعد هزینه خرید این چیزها را در بازار پرس و جو کرده و با قیمت ماههای قبل مقایسه می کنند.

به این ترتیب تورم محاسبه می شود.

اما تورم وارداتی دیگر چیست؟! یعنی می رویم از کشورهای دیگر تورم وارد می کنیم؟

تورم وارداتی یعنی افزایش قیمت محصولاتی که در سبد وارداتی ما قرار دارد. یک سری از محصولات در داخل کشور به میزان کافی تولید نمی شود یا کلاً از خارج وارد می شود مثل موز. وقتی قیمت این کالا در بازار جهانی افزایش پیدا می کند، قیمت داخلی آن نیز بالا می رود و باعث می شود در داخل کشور نیز تورم ایجاد شود.

از اینروست که دولتمردان همیشه سعی می کنند گناه افزایش تورم را تا حد ممکن به گردن بازارهای جهانی بیاندازند. اما اگر به دقت این موضوع را بررسی کنیم متوجه می شویم که تا حدود بسیار زیادی حرف نادرستی است. ببینید موقعیت کشور ما در بین بیش از ۱۵۰ کشور دنیا از نظر تورم در رتبه ۴-۵ کشور آخر جدول است. یعنی از ۹۵% کشورهای دنیا وضعیت بدتری داریم!

خوب اگر تورم وارداتی از بازار جهانی به کشور اعمال می شود، این وضعیت برای همه کشورها وجود دارد و فقط ما نیستیم که از آن رنج می بریم!!!

بیماره هلندی!

حتماً اسم این بیماری را شنیده اید! دیگر هر کس در مورد ابتلای اقتصاد کشور به این بیماری صحبت می کند و همه در مورد آن اظهار نظر می کنند. شاید شما هم اظهار کرده باشید!

خوب من فکر می کنم شناخت این بیماری برای ما خیلی مفید باشید چون ساکنین کشوری هستیم که امکان ابتلای آن به این بیماری بسیار زیاد است و سالها به آن مبتلا بوده.

بیماریهای اقتصادی و مدیریتی، مثل بیماریهایی که مردم به آن مبتلا می شوند، نشانه هایی دارد و متخصصین هم با همین نشانه ها به وجود آن پی می برند. درست مثل پزشکی هم هر متخصصی نظر خودش را دارد. مثلاً بعضی ها مشکل فعلی را بیماری هلندی می دانند و بعضی دیگر رکود تورمی. توجه داشته باشید که این متخصصین هم مثل متخصصین پزشکی یا مهندسی یا … دوست دارند از اصطلاحاتی استفاده کنند تا مردم عادی زیاد از موضوع سر در نیاورند و کار خودشان را مهمتر جلوه بدهند. به همین دلیل زیاد نگران معنی و مفهوم پیچیده نباشید! رسالت آموزگان این است که مفاهیم را به ساده ترین شکل ممکن توضیح بدهد.

نام بیماری هلندی از کشور هلند آمده. تا اینجا که خیلی ساده بود! اما چرا هلند؟ این کشور هم ۳۰ سال قبل همان مشکلی را داشت که ما الان داریم! منابعی خدادادی که به شکلی نامناسب وارد اقتصاد می شوند.

اگر بخواهیم این مشکل را با زندگی روزمره مقایسه کرده و توضیح دهیم، می توان فردی را در نظر گرفت که بدون داشتن توانایی های لازم برای شروع یک کسب و کار یا اداره یک فروشگاه، ثروتی خدادادی را به ارث ببرد. همه می دانیم که عاقبت چنین فردی چه خواهد شد! در واقع همان مفهومی است که در دین نیز داریم و می گوید صرف داشت یک ثروت، دلیل برتری نیست و ممکن است آن ثروت باعث بدبختی ما شود.

حالا برگردیم به اقتصاد خودمان و بیماری هلندی!

معمولاً با افزایش قیمت نفت، دولتمردان ما تصور می کنند بهترین کار این است که ثروت خدادای را هر چه سریعتر در اختیار مردم قرار دهند و به قول معروف پول نفت را سر سفره مردم بیاورند. خوب، این موضوع چه اشکالی دارد؟! ببینید، اقتصاد یک کشور از چند بخش تشکیل می شود: بخش اول مردمی است که از یک در شرکتهای تولیدی و خدماتی کار می کنند و پول در می آورند و از طرف دیگر پول خودشان را خرج خرید محصولات و خدمات می کنند و اگر هم چیزی باقی ماند آنرا پس انداز می کنند. بخش دوم شرکتهایی هستند که با نیروی مردم کار می کنند و محصولات و خدمات را تولید کرده و به آنها می فروشند و به دولت هم مالیات می پردازند. بخش آخر هم دولت است که با پول مالیات و منابع خدادادی و چیزهای دیگر، وظایف حکومتی خود را انجام می دهد، مثلاً حفظ امنیت کشور یا کارهای دیگر.

این سیستم در حال کار است و همه وضعیت پایداری دارند. حالا دولت می آید و نفت می فروشد و با آن کارهای مختلفی می کند؛ مثلاً:

  1. چیزهایی که داخل کشور به نظر گران است و مردم به آن احتیاج دارند را به قیمت ارزان تری وارد می کند. مثلاً سیب و پرتقال را شب عید وارد کرده و به قیمت مصوب می فروشد.
  2. کارهای عمرانی انجام می دهد و راه و جاده و راه آهن و فرودگاه می سازد.
  3. از فعالیتهای مورد نظر خودش حمایت می کند؛ چاپ روزنامه و کتاب، برگزاری مراسمهای مختلف و …

دو عمل اول روی اقتصاد کشور اثرات مخربی می گذارد که در نگاه اول قابل دیدن نیست. همه دوست دارند کالاهای مصرفی را به قیمت ارزان تر بخرند و از امکانات زیربنایی استفاده کنند. ولی اگر اقتصاد کشور تحمل این بار اضافی را نداشته باشد چه؟

بیاید موضوع را با جزئیات بیشتر بررسی کنیم. فرض کنید هر سال ۱۰۰۰ کیلومتر راه در کشور ساخته می شده است. حالا دولت می خواهد با پول اضافی نفت، این مقدار را ده برابر بکند. چه اتفاقی می افتد؟

  • کارگر به میزان کافی نداریم. به همین دلیل مجبور می شویم کارگر از بخشهای دیگر به این بخش انتقال دهیم؛ یا از کارگر خارجی استفاده کنیم. به هر حال چون تقاضا برای کارگر زیاد شده، قیمت آن بالا می رود.
  • این هم یکی از اصلهای اقتصادی است که برای بیشتر چیزها، وقتی تقاضا افزایش یابد، قیمت هم افزایش می یابد.
  • قیر، ماشین آلات، خاک، آجر، سیمان و …. به میزان کافی نداریم. بعضی چیزها را می توان بیشتر تولید کرد یا از خارج از کشور وارد کرد. مثلاً می توانیم آهن و تیرآهن را از خارج وارد کنیم. ولی بعضی از چیزها را عاقلانه نیست که وارد کنیم. مثلاً اگر بخواهیم سیمان را وارد کنیم، قیمت آن به دلیل هزینه بالای حمل و نقل، چند برای قیمت تولید داخلی در می آید. به همین دلیل بر عرضه این محصولات فشار مضاعف وارد می شود.

تا به اینجای کار، تغییرات خیلی منطقی بود و اگر کمی به آن فکر می کردیم می توانستیم متوجه موضوع بشویم. اما چرا وارد کردن چیزهایی مثل سیب و پرتقال با قیمت پایین برای کشور بد است؟! خوب کمک به قشر محروم است و همه خوشحال می شوند!

اما با بررسی جزئیات می فهمیم که موضوع پیچیده تر از این حرفهاست! فرض کنیم یکی از اقوام ما باغ میوه دارد و هر سال سیب و پرتقال خود را در بازار به قیمت هر کیلو ۱۰۰۰ تومان می فروشد. حالا دولت می آید و سیب را به قیمت ۷۰۰ تومان در بازار عرضه می کند. چه اتفاقی می افتد؟ شاید بگویید فامیل شما گران فروشی می کرده و الان وضعیت عادلانه تر است!

ببینید، در مورد محصولاتی که به صورت عمده تولید و توزیع می شوند، یک تولید کننده نمی تواند قیمت را بالاتر از قیمت بازار تعیین کند. مثلاً یک کشاورز گیلانی که برنج تولید می کند نمی تواند صبح که از خواب بیدار می شود قیمت برنج را دوبرابر کند. چرا؟ خوب چون کسی از او خرید نمی کند و می رود از همسایه اش می خرد!

بیشتر محصولات مصرفی چنین بازاری دارند، به همین دلیل هیچ کدام از کشاورزان نمی توانند از تولید پرتقال یا سیب یا … سودی خارج از عرف بدست آورند. بزرگان ما هم همواره این اصل را به جوانان گوشزد کرده اند که نمی شود یکباره پول دار شد …

پس باید قبول کنیم که به دلیل وضعیت اقتصادی این قیمت تعیین شده است؛ هزینه کارگر، بذر، سم، آب، برق و …. همه جمع شده اند و برآیند آنها قیمت فعلی شده است. حالا ما می آییم و از بازار بین المللی کالاهایی را به قیمت ارزان تر وارد می کنیم. با این کار تولید کننده خرد دیگر نمی تواند محصول خود را به قیمتی بفروشد که برایش سود داشته باشد و در نهایت ورشکسته می شود. حالا فرض کنید برای بخش عمده ای از محصولات این کار را انجام دهیم. نتیجه چه می شود؟ مردم بسیاری کار خود را از دست داده و ورشکست می شوند!

حالا برگردیم به تقسیم بندی اقتصاد کشور که ابتدا توضیح دادیم. وقتی مردم نتوانند پول دربیاورند، با چه پولی می خواهند سیب و پرتقال وارداتی را بخرند؟!

اقتصاد، یک سیستم گسترده اجتماعی است که نمی توان صرفاً با تغییر یک بخش از آن، وضعیت کل آنرا بهبود بخشید. باید کل سیستم را تغییر دهیم.

تولد آموزگار

ما هر وقت بیمار می شویم، برای درمان و حل مشکلمان به نزد بهترین پزشکی که می شناسیم می رویم. اگر بخواهیم خانه ای بسازیم، از یک مهندس ناظر متخصص کمک می گیریم. اگر بخواهیم کارخانه ای تأسیس کنیم حتماً با مهندسین صنایع و مکانیک و عمران و …. مشورت می کنیم و از نظرات آنها استفاده می کنیم. اگر با مشکی حقوقی برخورد کنیم نیز به وکیل مراجعه می کنیم.

اما اگر بخواهیم کسب و کاری راه اندازی کنیم چه؟ اگر بخواهیم سرمایه گذاری کنیم چه؟ اگر کشورمان با مشکلات اقتصادی روبرو شود چه؟

شاید بگوییم متخصصانی که بتوان به آنها اعتماد کرد وجود ندارد. شاید هم بگوییم اصلاً چنین متخصصانی وجود ندارند. بعضی ها هم ممکن است بگویند خودمان بهتر از آنها می فهمیم و ….

بله! به نظر من هم همه این حرفها درست است. البته برای کارهای خیلی بزرگ و در سطح کلان متخصصانی وجود دارند، اما شاید ما نتوانیم آنها را بیابیم و اگر هم بیابیم توان پرداخت دستمزدشان را نداشته باشیم. پس چه می توان کرد؟

به نظر من، همانطور که یادگیری کمکهای اولیه، آشنایی ابتدایی با قوانین حقوقی و داشتن درکی از مسائل مهندسی برای همه لازم است، آشنایی با اصول اقتصاد و مدیریت نیز در بهبود وضعیت زندگی همه ما تأثیر بسزایی خواهد داشت.

وقتی سیاستمداری در مورد مسائل اقتصادی کشور صحبت می کند و یا با مدیر شرکتی صحبت می کنیم که قرار است در آن سرمایه گذاری کنیم، اطلاعاتی به ما می دهند که ممکن است تفسیر واقعی آن با چیزی که در ظاهر متوجه می شویم کاملاً متفاوت باشد. عدم آشنایی ما با این مسائل باعث می شود تصمیماتی بگیریم که نتیجه مناسب را برایمان در بر نداشته باشد.

هدف من از راه اندازی این وب لاگ همین موضوع است. امیدوارم بتوانیم با هم درک بهتری از مسائل اقتصادی پیدا کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم.

آموزگار

پستهای پر بیننده

  • None found

آخرین نظرات

پیوندها

متا